بدون عنوان
سلام م م م م م م م م م م
به قول خودت چطوری؟
امسال خیلی اتفاقات غیر منتظره ای افتاد عزیزم .روزای آخر سال که بابا امیر به خاطرسنگ کلیه اش بیمارستان بستری شد. درست همون روزی که با هم بلیط داشتیم واسه رفسنجان...28 اسفند و اون جوری که انتظار میرفت بعد از عمل بابا وقتی دیدم حالش خوبه راه افتادیم که بریم ولی متاسفانه از پروازمون جا موندیم .خیلی روز نحسی بود.مجبور شدیم دوباره بلیط بخریم واسه کرمان.
امیر جون که سوم حرکت کرد به سمت رفسنجان .و منم یه تصمیم خیلی مهم گرفته بودم که اجراش کردم ..تو رو از شیر گرفتم دقیقا روز اول فروردین ماه .اولش خیلی همکاری خوبی داشتیم ولی از شب سوم به بعد شروع کردی به بد قلقی ... تب کردی ،گریه میکردی و بهانه میگرفتی و خلاصه همه رو بی خواب کردی تو این چند روز تعطیل .خیلی بد عادت شدی تو این مدت و شبها تا دیر وقت بیدار میمونی.
از اون طرف حسابی شیرین زبون شدی و کارای بانمکی انجام میدی .بی نهایت به گوشی وابسته شدی که الان دو روزه دیگه قایمش میکنم تا چشات ضعیف نشه.الانم که حتما باید برات CD بذارم شبا تا بخوابی.
کیانا دیگه داری خانم میشی ،خیلی قشنگ میرقصی عزیزم .
امسال عید خوبی نبود برات عزیزم خیلی اذیت شدی ،از عید تا الان همش مریضی .
حالا دیگه داریم کم کم کارای خونه امون رو میکنیم تا تیر ماه از اینجا بریم .تو رو هم باید بیارم مهدکودک اینجا خدا کنه فقط بمونی و اذیتم نکنی جوجوی ناز مامان.الان حتما خوابی تو خونه چون تا صبح که ما اومدیم بیدار بودی .........بخواب گل نازم.
بوس


بدون عنوان
