کیاناکیانا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

کیانا

افتادن اولین دندون شیری

چند روزه میخوام این اتفاق قشنگو بنویسم ولی کار پیش میاد و نمیتونم کیانای عزیزم  نقاش و هنرمند من  که اینقدر زود بزرگ شدی حتی باورم نمیشد وقتی گفتی دندونم شل شده موقع خوردن نون سنگک . اون روز که از سرکار اومده بودم چقدر گریه کرده بودی بابت شل شدن دندونت منم اعصابم خرد شده بود از اینکه دندون درد داشتی. ولی وقتی جمعه از خواب بیدار شدی و بهم دندون دائمیتو نشون دادی اون موقع فهمیدم  که بابت سفتی نون سنگک نبوده  . امیرحسینم که پرید  و لباس پوشید که ببریمت یه ددونپزشکی تا دندونتو بکشه  تا زیری کج در نیاد لی مگه پیدا شد ؟ به همه زنگ زدیم و سوال پرسیدیم ولی افتاد واسه شنبه 28 مرداد . صبح شنبه آووردمت مرکز 600 با خودم ...
6 شهريور 1396

دندون درد

همیشه فکر میکنم چرا دندون درد باید اینقدر زود بیاد سراغ تو که ندونم  چیکار باید بکنم برات تا درد دندونت ساکت شه.روز یکشنبه صبح بود یعنی چهار روز پیش ،وقتی داشتیم می اومدیم سر کار یهو زدی زیر گریه که دندونم درد میکنه کلی اعصابم بهم ریخت بخاطر اینکه میدونستم اگه دندونت خراب شده باشه چطور میخوای بشینی رو صندلی تا دکتر درستش کنه ؟تا رسیدیم بیمارستان ساعت 7 بود ولی دکتر نبود و تا 8 باید درد میکشیدی !دوستای مامان (خانم دوستدار ،شاه قلعه و سارا جونت )تمام این یک ساعت به نوبت تو رو تو بخش چرخوندند تا گریه نکنی .وقتی دکتر دندونتو دید فهمید که از خرابی نیست داره دندون آخریت در میاد همون حسی که خودم داشتم و هم خوشحال و هم ناراحت با خواست خودت با ی...
18 دی 1393

انتهای تابستون

سلام توجو کوچولوی ناز من امروز دوباره اومدم تا آخرین مطلب تابستون 92 رو بنویسم برات . دیگه داره کم کم روزای آخر تابستون میره و پاییز قشنگ خودشو نشون میده .نمیدونم تو وقتی بزرگ شدی چه فصلی رو دوست داری شاید مثل من از پاییز خوشت بیاد و شاید برعکس شه و پاییز رو دوست نداشته باشی .دیشب عمو مهدی و خاله مائده برای اولین بار بعد از عقدشون اومدن خونمون . شب خوبی بود تو اولش که اومدن خیلی گریه کردی و مثل چسب ازم جدا نمیشدی .خیلی خجالت می کشیدی از اونا،بعد از اینکه کادوتو باز کردم و یک کمی باهات بازی کردم دیگه باهاشون دوست شدی و شیطونی هات شروع شد.واست یکی از این سنتور دستی های کوچولو آوورده بود تا حالا کلی واست اسباب بازی خریده البته این کادوی متاهل...
31 شهريور 1392

مرور خاطرات دندون

سلام عشق مامان قبل از هر چیزی میخوام اول بگم من از  اولین دندونت که خودشو به مامان نشون داد رو ثبت کردم تو دفتر خاطراتت، ولی چون این وبلاگو دیر باز کردم ،از دندون سیزدهم و چهاردهمت میگم که اسمش دندون نیشه ! الان دیگه یه کوچولو اومدن بیرون از بالا . مثل همیشه و مثل بقیه دندونات اذیت میشی و سرت کمی داغه ولی فکر کنم درد قبل رو نداری یا  شایدم دیگه عادت کردی نفس، چون غر نمیزنی اصلا. کیانا من و تو داستانهایی داشتیم سر این دندون در اووردنت که حالا برات مختصر تعریف میکنم: اولش که دیر مرواریدای کوچولوت زد بیرون چقدر حرص خوردم بردمت دکتر و اونم کلی بهم دلداری داد که اشکال نداره و گفت تا 13 ماهگی وقت داره و از این جور چیزا...
13 شهريور 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کیانا می باشد