مرور خاطرات تعطیلات
سلام دختر نازم .چون چند روزه که خیلی جیغ میکشی بهت امروز میگم جغ جغه... هفته پیش خاله اعظم و سارا و مهدی 5 شنبه اومدن پیشمون خیلی دلم باز شد آخه خیلی وقت بود که کسی نیومده بود از رفسنجان پیشمون. مامان بزرگ و بابا بزرگم شب قبلش رسیدن تهران.با هم خیلی خوش گذروندیم .تو هم به سارا میگفتی آلا .دیگه باید بگم که فلفل زبون شدی.همه چیزو تکرار میکنی ،اینقدر این روزا رو دوست دارم که اروم اروم بزرگ شدنت رو میبینم و میفهمم که بعضی چیزا رو درک میکنی.یک کم لجباز شدی و هر کی میخواد بره بیرون دوست داری باهاش بری.مهدی که واست شکلک در می اوورد میترسیدی ولی بازم دوست داشتی که سر به سرت بذاره.عمه هم که رفته بود مشهد و دیشب اومد و کلی سوغاتی اوورد واسمون ...


