سالگرد ازدواج
سلام عشق مامان و بابا اول از چند روز پیش بگم که سالگرد ازدواج من و بابا امیر بود و تصمیم گرفتیم با هم بریم باغ پردیس واسه افطاری و از قبل امیر حسین جا رزرو کرده بود .چون ماه رمضونه و شلوغ میشه و ما میخواستیم آلاچیق بگیریم .من که طبق معمول اومدم از سرکار با هم خوابیدیم ولی امیر حسین طبق معمول همیشه به تمیز کردن خونه مشغول شد .و قرار بود 7 اونجا باشیم .که نمیدونم چی شد که یهو من بیدار شدم دیدم ساعت 7 ه و امیرو صدا زدم دیدم جواب نمیده فهمیدم خواب رفته.بله درست بود رفتم دیدم جلوی تلویزیون خوابش برده .با صدای من پرید از خواب و اینقدر هل هلی لباس پوشیدیم و که اصلا نفهمیدیم چطور رفتیم پایین،حتی تو رو خواب بغل کردم و لباساتو چپوندم تو کیفم ...
نویسنده :
افضل
10:53


